تبليغاتX

پارک بقی <EMBED Src=”[url]http://yourmusicpath”[/url] quality=”hig” bgcolor=#”000000” WIDTH=”051” HEIGHT=”57” NAME=”your_music_name” <>/EMBED
من ۱
تو ۲
......... ۰۰۰۰
                  مااااااااااااااااااااااااااااااااا ،،،

موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 1:34 توسط مهدی اعتمادی |
آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده

******************************

وسعت تنهائیم از انزوا بیرون زده

مثل سرخک زخم ها از هر کجا بیرون زده

 

رک نگفتم آنچه می خواهم ولی ناخواسته

اسمتان از شعرها  چون رد پا بیرون زده

 

من خودم دیدم که دزدیدید دنیای مرا

آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده

 

من برای پر زدن سعی خودم را کرده ام

بال هایم از میان میله ها بیرون زده

 

"دوستت دارم" نیامد بر لبم اما ببین

انعکاسش از نگاه بی صدا بیرون زده

 

من غریب افتاده ام از دست های گرمتان

موجی ازآن آبی ِ بی انتها بیرون زده

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 1:8 توسط مهدی اعتمادی |

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 0:13 توسط مهدی اعتمادی |
 

چشمهايت زمين سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش

را وقتي سيب سرخ دلم افتاد فهميدم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 0:10 توسط مهدی اعتمادی |
  هلیا و خان دایی

  

 

 

ببین چه نازه


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 1:16 توسط مهدی اعتمادی |
TinyPic image
موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 1:12 توسط مهدی اعتمادی |
<script language="javascript" src="http://www.arpapic.com/Generator.aspx?499" type="text/javascript"></script> 

موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:38 توسط مهدی اعتمادی |
در ره عشقت نبردم حاصلی جز خون دل

پاک دامن امدم الوده دامان می روم


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:30 توسط مهدی اعتمادی |
یک ناله مستانه رجایی نشنیدم 

               ویران شود این شهر که میخانه ندارد


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 4:5 توسط مهدی اعتمادی |
خان دایی به قربونت هلیا جوووونم


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 3:26 توسط مهدی اعتمادی |
آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

عشق اگر اينست مرتد می شوم

خوب اگر اينست من بد می شوم

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد

يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام

راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن !

من خودم خوش باورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن

خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان

خسته از همدردی مسموم تان

اين همه خنجر دل کس خون نشد

اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام

بويی از فرهاد دارد تيشه ام ؟

عشق از من دور و پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بو د

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!

هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم .


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 و ساعت 1:13 توسط مهدی اعتمادی |

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 14:45 توسط مهدی اعتمادی |

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 14:42 توسط مهدی اعتمادی |

hansel

مهدی اعتمادی

hansel

http://hansel.blogfa.com

پارک بقی

پارک بقی

پارک بقی

با من بنشین سر خم گندیده

جامی بزن از شراب آتش دیده







پارک بقی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog