سلامی پر مهر در مهری آغشته در ماه نو
موضوع :
شبی رویت مرا ازخود بدر کرد
شمیم بوی تو شب را سحرکرد
سحر یاد تو و مستانه چشمت
ستاره اطلسی گشت وگذر کرد
همانند غزالی دست بسته
شبی را در سیه چالی بسر کرد
غزال شعر من با نوامیدی
به زندانبان به چشم غم نظرکرد
ولی او با کمال سرد رویی
شقی بود و زدیدارش حذر کرد
دل عاشق شکست و با فغان گفت
که باید زین دیار رفت وسفر کرد
زاین عاشق کشی قلبش غمین شد
چوخنجر بر سر و رویش اثر کرد.......
حکایت را به کوه ودشت گفتم
هزاران مثنوی یک جا زبر کرد
نخواهم من دگر یاد تو در شب
که شمعی دید شب از من سپرکرد
بهار 78
موضوع :
